
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را بر داری؟!
تو توانایی بخشش داری؟
دست های تو توانایی آن را دارد؟که مرا زندگانی بخشد
کاهش جان من ،این شعر من است
آرزو می کردم که تو خواننده شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی؟
نه دریغا هرگز!!!
باورم نیست که خواننده شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی!!!
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو؟
بی تو مردم،مردم
گاه می اندیشم،خبر مرگ مرا با تو چه کسی می گوید
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی،روی تو را کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را- بی قید- و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر که:عجب!عاقبت مرد؟
افسوس ؛کاشکی می دیدم
من به خود می گویم:چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا((آتش عشق تو خاکستر کرد))
ساناز
